کشش ها
کشش ها/ دیدیه ون کولارت/ حسین سلیمانی نژاد/ نشر چشمه
کشش ها از آن داستانهاست که نباید سعی کرد پایانش را پیش بینی کرد. ۳ داستان پر رمز و راز که خط اتصال کمرنگی آنها را به هم پیوند داده. این کتاب مرا یاد فیلم های گونزالس ایناریتو انداخت."عشق سگی" و "۲۱گرم". و البته قسمتی ار آن هم بسیار شبیه "مالنا" بود.
پایان هر داستان هم به شدت غافلگیر کننده بود. بخصوص داستان سوم و ختم ماجرا.
اصلا روا نیست داستان را لو بدهم. فقط یک پیشنهاد: تا پایان کتاب صبر کنید و بعد درمورد آن قضاوت کنید.
"...من هم معشوقه ی نازی ها رو برهنه کردم و تو روستا چرخوندم. سپر بلایی که مامور پاک کردن گناه های ما بود...هیچ چیز مسری تر از جنون جمعیت نیست. رستگاری جمعی با زیرپا گذاشتن کورکورانه وجدان...امروز دیگه روستایی وجود نداره. هرکسی با بار شرمساریش از اینجا رفته-یا با بار وجدانش- اما این گذشته رو درست نمی کنه. عواقبش رو تغییر نمیده."
از متن کتاب. صفحه ی آخر