چند روزه می خوام این مطلب رو بنویسم اما فرصتش پیش نمیاد. از همون مطالبی که آدم دوست داره کلی روش فکر کنه اما نمیشه و بازم باید بداهه بنویسه. گرچه شاید همه ی لطفش هم به همین باشه.
چرا و چگونه اش رو نپرسید اما دارم با کتابفروشی محبوبم خداحافظی می کنم
. هشت ماه و چند روزی که اینجا بودم برام خیلی خیلی مفید بود. از شناختن نویسنده های جدید و کتابهای مختلف بگیر تا پیدا کردن دوست های خوبی که خیلی چیزها ازشون یاد گرفتم.
دارم سعی می کنم یکی یکی یادم بیاد چیزهایی خوبی رو که اینجا برام اتفاق افتاده.
۱. اولین و مهمترینش این بود که به اینترنت دسترسی داشتم و تونستم تو این مدت درست و حسابی به وبلاگم برسم و از این طریق هم دوستای خوب و فرهیخته ای پیدا کنم. نرجس ، میدیا، سنوبال و چند نفر دیگه که بهتره اسمشونو نیارم.
۲. دوستای جدیدی هم بین همشهری هام پیدا کردم. شکوفه ، خانم "ن" و...(معذورم از بردن نام دوستانم)
۳. آشنا شدن با سینا حجازی!
مطمئنم اگه اینجا نبودم با سینا حجازی آشنا نمی شدم.
۴. همکاری دو ماهه با دوست خوبم "مینا" که هیچوقت فرصت نشده بود مدت زیادی رو با هم بگذرونیم و تو این دو ماه بهتر همدیگه رو شناختیم.
۵.خریدن کلی کتاب.
آخه آدم صبح تا شب وسط کتاب باشه وسوسه نمیشه کتاب بخره؟ بعضی مواقع هم کتاب از مشتریها می خریدم واسه خودم . در حقیقت شکار می کردم.
۶ و ۷ و ۸ و۹ و ۱۰. خیلی خصوصیه. فقط به خودم مربوطه.
از شوخی گذشته شاید بزرگترین سودی که از این کار بردم ارتباط با افرادی بود که اگه اینجا نبودم محال بود باهاشون هم کلام بشم.
اصلا ناراحت نیستم که دارم اینجا رو ترک می کنم. ترک کردن من فقط به معنی ترک کردن مسئولیت هاست وگرنه کلیدر همیشه و همیشه پاتوق نیشابوری های اهل کتاب بوده و هست و خواهد بود.
یه خبری که برای خودم خیلی خوشایند نیست اینه که شاید کمتر به وبلاگم و بلاگ های دوستام سر بزنم اما خیالی نیست. سعی می کنم زودتر اینترنت خونه رو رو به راه کنم. امیدوارم که بشه.
این روزها به شدت سرم شلوغه و هیچ حس رسمی نوشتن ندارم.
بعد از این بیشتر وقت دارم برای خوندن کتاب و معرفیشون اما تا سال آینده اگه کمتر بهتون سر زدم منو از یاد نبرید.

