یک روز معمولی
دیروز یک روز خیلی معمولی بود. از همان روزها که زیاد پیش می آید. از همان روزها که من و زهرا ناهار می رویم بیرون و غذایمان را با پیاده روی توی امین اسلامی یا فرهنگسرا هضم می کنیم و بعد می آییم دفتر و چای می نوشیم و حرف می زنیم.
خیلی وقت بود از این روزهای معمولی نداشتیم.
نکند این روزهای معمولی هم برایمان آرزو شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ ساعت ۹:۴۱ ق.ظ توسط الهه شادی
|