یاران دبیرستانی
حجم عظیمی از خاطرات ما مشترک است و این چیزی نیست که بشود راحت از آن گذشت. نمی شود از زهره ای که با هم خندیده ایم ، با هم گریسته ام ، با هم شرارت کرده ایم به دل گرفت وقتی لباس پوشیدنم را مسخره می کند یا می گوید دماغ شوهرت چقدر گنده است.
پنجشنبه اینقدر حالم خوب شد که چند روزیست به تصویر خودم در آینه خیره نشده ام که به او بگویم چقدر دلم گرفته.
برای هرکسی ثروتی است و همیشه گفته ام که ثروت من دوستانم هستند. من خواهر و برادری نداشتم که همدم من باشند. من هیچوقت لباس های شیک و مدروز و مطابق سلیقه ام نداشته ام. مسافرت های زیادی نرفته ام. حتی پیک نیک های خارج محدوده شهر هم برای من دور از دسترس بوده است. همه ی زندگی من ، همه دلخوشی من خلاصه می شد در کتاب و تلویزیون و دوستانم. و حالا که باز این همه دلخوشی را در اطرافم می بینم و یاد روزهای خوب مدرسه برایم زنده می شود نمی توانم خوب نباشم.