"محمد" برای من قابل احترامترین پیامبر خداست. چرا؟ چون یک روشنفکر به تمام معنا بود. فکر او برای یک مرد بی سواد چهل ساله زیادی بزرگ بود. احتمالا به همین دلیل بود که پیام آور شد. پیامی که خیلی طول نکشید به فراموشی سپرده شد و جای ان را مشتی دروغ و خرافات و احادیث بی مایه و بت هایی گرفت که از یاد فرزندان او ساختند.

دلم می خواست بدانم اگر محمد در این روزگار بود با این همه بت های بزرگ چه می کرد. شکستن بت های سنگی کار سختی نیست اما بت های بزرگی که در ذهن مردم نقش بسته را چه کسی می تواند بشکند؟

                                                 **************

دلم کمی گرفته . می ترسم تمام برنامه ریزیهایم به باد برود. امیدوارم که اینطور نشود. حالا که مصممتر از همیشه ام نباید این اتفاق بیفتد. خدایا کمکم کن! هرچند که من راضی ام به رضای تو.

                                               ***************

مراقب باشیم آدم ها برایمان بت نشوند. آدم ها مجموعه ای از خوبی ها و بدیها هستند که می شود بخاطر خوبی هایشان دوستشان داشت و بخاطر معایبشان از آنها دل کند. خیلی هم سخت نیست.

                                              ***************

پنجشنبه جمعه تنهایی دلنشینی را تجربه کردم. آنقدر خوش گذشت که امروز دلم نمی خواست بروم دفتر فقط برای اینکه دوباره آن حس را تجربه کنم. حیف...

نمایشنامه دارد به جاهای خوبی می رسد. همینطوری پیش بروم بزودی نوشتن را شروع می کنم. ای کاش می شد یک ماه مرخصی بگیرم و فقط بنویسم. یا شاید ای کاش می شد اصلا سرکار نروم و بنویسم. من از این دفتر لعنتی مممتتتتتننننفففففررررم!